تبليغاتX
من و سازم

مرگ خوشگل



می دونی؟

یه اتاقی باشه گرمه گرم...روشنه روشن...تو باشی منم باشم

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید

تو منو بغلم کنی که نترسم...که سردم نشه...که نلرزم...

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار...

پاهاتم دراز کردی

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم...

با پاهات محکم منو گرفتی...دو تا دستتم دورم حلقه کردی

بهت می گم چشماتو می بندی؟ می گی آره بعد چشماتو می بندی

بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟ می گی آره

بعد شروع می کنی آروم آاروم تو گوشم قصه گفتن

یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن

می دونی؟

می خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو...

یه حرکت سریع

یه ضربه عمیق بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستی...نمیدونی من تیغ رو از جیبم در می یارم...

نمی بینی که سریع می برم

نمی بینی خون فواره می زنه...رو سنگای سفید

نمی بینی که دستم می سوزه و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی

و منو نبینی...

تو داری قصه می گی

من شلوارک پامه...دستمو می ذارم رو زانوم...

خون میاد از دستم می ریزه رو زانومو از

زانوم میریزه رو سنگا...قشنگه مسیر حرکتش

حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی... تو بغلم کردی...

می بینی که سرد شدم

محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم...می بینی نامنظم نفس می کشم... تو دلت میگی

آخی دوباره نفسش گرفت

می بینی هرچی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم...می بینی که دیگه نفس نمی کشم

چشماتو باز می کنی می بینی من مردم...

می دونی؟

من می ترسیدم خودمو بکشم

از سرد شدن...از تنهایی مردن...از خون دیدن...

وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم

مردن خوب بود آرومه آروم...

گریه نکن دیگه... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم

بگم خشگل شدی هاااا

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی ...

گریه نکن دیگه دلم می شکنه خوب؟

می دونی که دل من خیلی نازکه

نشکونش...

خب؟؟؟

...
________
منبع:www.iran-emo.ning.com
نظر یادتون نره


+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:40 توسط آرش |

آهنگ جدیده من

سلام بچه ها!

خوبین؟

اول از همه ممنون واسه نظرای پست قبلی!

شرمنده این یه مدت نبودم خیلی کار داشتم 2 تا عروسی اصفهان و تهران داشتیم بعدم که درگیره کلاس و اینا بودیم!ولی تو این مدته این هفته اخیر رو این آهنگه کار کردم!میدونم صدام خوب نیس ولی مجبورم کارامو خودم بخونم!

سبکش راک احساسیه!طبق معمول،شاعر،آهنگساز،تنظیم،میکس و مستر همه:خودم(آرش آزادی)

حتما دانلود کنید نظرتون بگیدا!!منتظرم!

اینم عکس به همراه لینک آهنگ:

(عکس آهنگ تو کلیه سایت ها عوض شد!)


Some Body-128 Mp3

در ضمن تشکر میکنم از دوست خوبم فرزین اعتماد به خاطر سایت خوبش:

www.bo2song.ir

ایشالا تو پست بعدی لیست سایت هایی که آهنگ منو گذاشتن رو میزارم واسه تشکر!




+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 22:50 توسط آرش |

اومدم با يه خاطره باحال

سلااااااااااااام به همه ي دوستاني كه لطف دارن و به ما سر ميزنن!

امشب ميخوام يه خاطره اي كه امروز داشتم رو براتون بگم.......

آقا ما طرفاي ساعت 7 بود با علي رفيقم قرار گذاشته بوديم بريم بيرون برا باشگاه بپرسيم!

من صبح همه پولامو خرج كرده بودم به كارت شارژ و سي دي و ........ چرت و پرت!به اميد علي رفتيم بيرون!

ما اكثرا سه تايي با ميثم اون يكي رفيقمون ميريم بيرون مسائل مالي مون باهاش حل ميشه!

چشمت روزه بد نبينه ديدم علي هم فقط 100 تومن داره شلوارش و عوض كرده بود هيچي پول نداشت!من و اون رو هم 600 تومن پول داشتيم!سوار تاكسي شديم 300 تومن هم پول تاكسي داديم در كل موجودي ما 300 تومن شد!هر دو تامونم گرسنه بوديم و از طرفي پول تاكسي برا رفتن خونه هم كافي نبود!

رفتيم گيم نت به اميد اينكه ميثم فلاني اونجا باشه كه شانس ما هميشه اونجا بود امروز غيبش زده بود،اسكل!

زنگ زدم يكي از بچه ها حالا شارژ هم نداشتم فقط خدا خدا ميكردم تموم نشه!پياده راه افتاديم تا يه خيابون پايين تر!از گرسنگي و بي پولي نقشه شومي در سر من شكل گرفت:دزدي!

دوستان دقيقا شده بوديم عين بي نوايان ما دو تا هم در نقش ژانوارژان اول گفتم بريم در نون فانتزي فروشيه من سره يارو رو گرم ميكنم علي يه چي ملا ميكنه بعد در ميريم كه ديديم نميشه چند نفر اون تو بودن!

بعد گفتيم بريم از مغازه بقليش يه كيكي چيزي بلند كنيم،رفتيم تو من علي رو نگاه ميكردم علي هم منو هم استرس داشتيم هم تركيده بوديم از خنده آخرش منفجر شديم از خنده و از مغازه زديم بيرون!

خدا قسمت هيچكي نكنه آدمه بي پول و گرسنه هرچي در حالتي كه پول داره دلش نمي خواد،دلش ميخواد!

هي خدا خدا ميكرديم كه يكي از بچه ها رو ببينيم تا يه چيزي دستي ازش بگيريم بعدا بهش پس ميديم!كه خدا مراده مارو داد يكي از بچه ها رو ديديم و 1000 تومن به ما داد!ما طمع كرديم گفتيم وايسيم اون رفيقمونم بياد ازونم يه چي ميگيريم ميريم سيب زميني ميزنيم رفيقمون اومد اونم تازه كتاب خريده بود اونم 100 تومن بيشتر نداشت كه داد به ما ولي اگه مامانش نمي اومد دنبالش امرا اون 100 تومن هم نمي داد!

اين علي خل گفت هنوز 100 تومن نيازه،تازه اصل سوژه اينجاس نشستيم رو يه نيمكت تو خيابون علي همينجوري خنده خنده ميگفت:"آقا يه پولي به ما بده!!!!"بعد هركي هم مارو ميديد امرا فكر نميكرد كه ما واقعا پول ميخوايم موها فشن،تيپ زده بوديم امرا بهمون نميخورد!بالاخره يه پيره مرد باحالي رد شد،شنيد علي چي ميگه،گفت واقعا؟!!!پيره مرده منفجر شده بود از خنده يعني از فرط خنده نمي تونست حرف بزنه!آخرش درآورد 50 تومن داد به علي!منم تركيده بودم از خنده در حدي كه دلم درد گرفت و از چشام اشك ميومد!

آقا با پول خووردا 1200 تومن جور شد و رفتيم تا قرون آخرشو خورديم!باز موجودي صفر شد!

حالا اينجا يه نكته اي تو پرانتز بگم:"علي از صاحاب گيم نت 9500 گرفت برا اينكه براش برنج بخره!آخه داييش اينا كارخونه برنج و اينا دارن،بعد اين خره ميگفت نه من دست به اين نميزنم شايد بعدا نتونم جاش پول بزارم!به اين ميگن امانت داري لري!!!!!"

كجا بوديم؟!!!آها...آره باز موجودي صفر شد،علي قبله اينكه همه پولا تموم بشه گفت:آرش من 200 تومن ميخوام برا رفتن خونه،داري ديگه؟!!!گفتم آره دارم بعد كه از فست فوده اومديم بيرون گفتم علي يه چي بگم؟!!!

گفت بگو!!!گفتم علي هيچي پول ندارم!!!!!كلي فحش و فحش كاري شد و خنديديم دوباره رفتيم رو مووده درماندگي!حالا من 400 تومن داشتما!!!!!چت كرده بودم اين طفله مسمومو اذيت كنم!!!ولي واقعا 400 تومن فقط خودم ميتونستم برم تا خونه!اون نميتونست!پلي تيك زديم!با حالت بد بختي و واقعا بد بختي موندي بين كاره خودتو رفيقت!نشستيم تو نيم كت محوطه كنار پياده رو ساعت تقريبا 9:45 اينا بود همه دوستاي ما هم الان ديگه تو خونه بودن آقا اين بار ديگه جدي جدي بايد ميگفتيم آقا يه پولي به ما بده!علي گفت آرش اين دفه نوبته توئه گفتم من روم نميشه،قيافه تو ترحم بر انگيز تره!گفتيم هيچكي توجه نميكرد تا يه پسري 20 21 ساله نشست كنار ما گفت اجازه هست يه سيگاري بكشيم؟گفتيم بفرما بعد علي گفتي آقا يه 200 تومن داري بدي هيچي پول نداريم بريم خونه!بعد من خندم گرفت يارو هي نگاه قيافه ما ميكرد نيشخند ميزد بعد منصرف شد بعد من گفتم آقا راست ميگه واقعا پول نداريم برگرديم خونه!!!يارو در آورد 300 تومن داد بعد علي گفت نه همون 200 تومن نيازه مارو بر طرف ميكنه!پا شديم راه افتاديم علي گفت پياده بريم بعد از اونجا تاكسي ميگيريم،من گفتم نه بابا ساعت 10 شب كي پياده ميره تا اونجا بيا با تاكسي ميريم!!علي گفت مگه پول داري؟!!!گفتم آره اونش با من!!!سواره تاكسي كه شديم من گفتم علي يه چي بگم؟!گفت باز چيه ديگه؟!!گفتم علي من پول ندارم!!!!!علي هم گفت به من هيچ ربطي نداره من ميرم تو بايد پولشو بدي!!!وقتي به مقصد رسيديم علي با آرامش از ماشين پياده شد و داشت ميرفت اونور خيابون و اصلا فكر نمي كرد كه من بخوام در برم يه دفه علي ديد من از ماشين پياده شدم و مي دو ام،علي بد بخت شوكه شد و جا خورد يه دفه ديد ماشينه داره بوق ميزنه اونم شروع كرد به دويدن!!آقا سوژه بوديما ما دوتا مثه اسب مي دويديم اونم افتاده بود دنباله ديگه نميدونم تا كجا!!!!ديگه رفتيم تو كوچه پس كوچه!!!!!وقتي اوضاع آروم شد!گفتم علي يه چي بگم؟گفت تو هم كشتي مارو بگو اه ه ه ه!!گفتم علي پول داشتم!!!!!!!واي علي داغ كرده بود،خندش هم گرفته بود اصلا يه وضعي بودا با كلي دلهره رفتيم ايستگاه تاكسي و خدارو شكر يه ماشين شخصي اومد من سوار شدم علي هم كه مسيرش جاي ديگه اي بود!بالاخره با كلي بد بختي برگشتيم خونه!!!!

فقط تو اين مدت و الان دعا ميكنم كه كسي از دوستا يا آشنا ها يا فاميلا مارو نديده باشن در اون وضع و الا آبرومون در كل ميره!!!!!

نكات اخلاقي كه ميشه از اين حادثه گرفت:

1-هميشه با خودتون پول به اندازه كافي ببرين و به اميد هيچكس نباشين يا حد اقل چك كنيد قبلش و اگه پول نيست اصلا ريسك نكنيد و نريد بيرون!

2-هيچ وقت پولاتونو تا آخرش خرج نكنيد حتي برا كسي كه دوسش داريد چون يه بلايي مثه من مياد سرتون!

3-آقا تو خونه يه چيزي ميل بفرماييد كه تو بيرون دل ضعفه نگيريد!

4-هيچ وقت به اميده اينكه دوستتون ميگه من پول دارم يا اون با من كاري انجام ندين و حتما ببينيد كه راست ميگه يا نه،حد اقل خودم!چون من آدميم كه حال ميكنم ريسك كنم و به خطر بيفتم!البته اگه تو اون كاره خنده نقش تعيين كننده اي داشته باشه!!!!!!مخصوصا تاكسي در رفتن خيلي فاز ميده!!!!!چقدر آخه ما نامرديم!

يه دف يارو گيرمون مياره يه دست سير كتك ميخوريم!

5-وقتي تو مشكلي گير كردين مثه ما!جا نخورين،هميشه آدم بايد فكر كنه،آدم تو زندگي براي اينكه يه چيزي رو بدست بياره بايد يه چيز ديگرو از دست بده،مثلا بعضي وقتا كه خيلي نيازه مثه اين موقع ما بايد يكم غرورتو بزاري زيره پات و الا بايد 3 كيلومتر تو اين گرما پياده بري با شكمه گرسنه!زرنگي به درد اينجور موقع ها ميخوره ديگه!

6-ولي در كل كاره زشتي كرديم!تفلك راننده تاكسي كلي فحشمون داده!!!!

7-ميثم عوضي حالا تو واسه ما آدم شدي!!؟؟؟امروز نمي رفتي انواره زهرا چي ميشد؟؟؟؟حالا خوبه انقدر ميري با اين خشكه مذهبا ميگردي وضعت اينه؟!!اگه با اينا نمي گشتي چي ميشد!!؟؟؟

____________

حال گير ترين نكته ميدونين چيه؟؟؟!!!!

الان كه اومدم خونه مامانم گفت بابات امروز كارت اعتباري تو رو شارژ كرده!!!

اي خداااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب اگه اينو زود تر ميگفت يا به مغزه من خطور ميكرد كه انقدر بد بختي نمي كشيديم!!!!!!!!

________

ديگه وقت لالاس (همون خواب!)

ممنون از ياري هميشگيتون با نظراي قشنگتون!!!

بازم مارو تنها نزارين منتظر نظراي ناز و خوشگلتون هستم!!!

در ضمن ميثم خان اين همه گفتي آپ كن آپ كن بياه اينم آپ!http://blogfa.com/images/smileys/14.gif

فعلا باي!!!!



+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1:8 توسط آرش |

تنهايه لعنتي

تنهام و خستگي آزارم ميده

ديگه هيچي برام لذت بخش نيست

تاريكي،پستي،بدبختي همه جارو گرفته

از خودم،از آدما بدم مياد

ما حيوون هاي ناطق!

كثيفي،زشتي،افسردگي

شهو ت و لذت و پژمردگي

و تنهايي كه آدم رو به گناه ميندازه

و اين تنهاييه لعنتي

همه ي بد بختي ها ماله اينه

خدا هم كه فقط نگاه ميكنه ....

خدا،خدا،خدا........

يه زماني خجالتي بود

عبادتي بود

ولي الان چي؟؟؟؟؟؟؟؟

همش تحريك و تعريق و كثافت

ياد خدا هم كه ميفتي ميگي

عيب نداره همين يه باره

خدا مي بخشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لعنت به اين زندگي......

ديروز پري روز يه جمله از دكتر شريعتي رفت رو اعصابم

ميگه:

اوني رو كه دوست داري،دوستت نداره

اوني كه دوستت داره،دوسش نداري

اون هايي هم كه همو دوست دارند

به هم نمي رسند.

اين قانون دنياست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لعنت به اين قانون لعنتي!!!!!!!!!

لعنت،لعنت،لعنت.......................

خسته شدم از اين تلاش بيهوده

خسته شدم از اين دنياي آلوده

خستگي لعنتي.......................................................

اين روزا فقط جمله ي لعنتي تو دهنمه!!!!!!!!!!

نمي دونم كجا برم!!!!!!؟؟؟؟

چند وقتي احساس ميكنم يه نفر كمه هرجا كه ميرم!

احساسش مي كنم ولي وجود خارجي نداره!

از وقتي اون دختره لعنتي زد تو حاله ما

نمي دونم ديگه نمي تونم عاشق هيچ كس و هيچ چيز بشم

خودمم نمي دونم چمه!؟

از همه بد تر اينه كه ظاهرم با باطنم هم خواني نداره

همه منو آدم خندون و شوخ و با اميدي ميدونن

ولي از خرقه ي ما خبر ندارد

آسوده كه در كنار درياست

دمه سعدي گرم با اين شعري كه گفته!!!!!!

اعصابم و اين دختره خورد كرده

خيلي اسكله

دلمم نمياد ولش كنم

واقعا دوسم داره

منم دوسش دارم

ميدونم چه حس بدي داره

وقتي كسي كه خيلي دوسش داري

ولت ميكنه

نميخام اونم مثه من بشه!

هنوز اينقدر نامرد نيستم!

هميشه از خدا ميخواستم يكي دوسم داشته باشه

چون هيچكي منو به خاطره خودم دوست نداره

البته به غير از پدر بزرگم!

حالا كه اين دعايه ما مستجاب شده

منم حالم خراب شده!

يعني خراب بودم ولي الان ديگه آخرشه!

رگمو يه سري زدم ولي ما شانس نداشتيم نه مرديم!

حس خودكشي هم ندارم!

خيلي،خيلي خستم.........................

لعنت به اين زندگي...............

به اين افسردگي...........

لعنت به  تنهايي........................

به خستگي.......................

به وابستگي.....................

به نامردي.................

به مردي.......................

مردي اي كه ديگه ازش چيزي نمودنه جز

يه چندتا مو!

دنيام خيلي تاريكه..........

بابامم كه باهام قهره!

الان فقط دلم ميخواد مست شم

به هيچي فكر نكنم......

ولي مستي هم بعدش خماريه!

لعنت به اين دنيا كه هيچ چيزش كامل نيست جز خداش!

خدايي كه فكر كنم به ما يه نيم نگاهي هم نميندازه!

چرا ميگن نبايد به خدا حرفي زد!؟

خدايي كه نشه باش دعوا كرد

بهش فحش داد كه كامل نيست

نه!!!!!!غلط كردم!!!!!!!!

نمي دونم!

اه......

خدا راست ميگم ديگه

بابا يه كاري واسه ما بكن

نميخوام اين جوري

با ناتواني بميرم

يادته يه زماني چقدر دوست داشتم

ولي تو مثه هميشه سرت شلوغ بود

يه لحظه هواست پرت شد

ما اينجوري شديم!

آخه چرا!؟؟؟؟؟؟؟

مگه من آدم نبودم!!!!!!!!؟؟؟؟

مگه منم مثه بقيه بچه ها پاك نبودم

چرا گذاشتي سفيديم سياه بشه؟!!

يكي ميزدي تو كلم

آدمم ميكردي!

نمي دونم بابا ما شعور درك اين حكمت تو رو نداريم خدا

خدا به دل نگيريا الان اعصابم خيلي ريخته بهم!

يادش بخير....

مامانم ميگفت اين پسر نور محمدي داره تو صورتش

ولي الان چي؟!!!!

از اون مسلموني فقط برام يه غسل مونده!

فقط همين!

به خدا خسته شدم بسكه بهم ميگن زيره چشات چرا سياهه

منم چي دارم بگم!بگم كم خوني دارم؟بگم ارثيه؟

سر خودمو كه نميتونم كلاه بزارم!

الان چشام سياه ميره وقتي دارم تايپ ميكنم!

گردنم درد ميكنه!

و اين كمر دردي كه هميشه باهامه!

و جدال هميشگي اي كه مغزمو نابود ميكنه!

نه ميتونم برم و نزديك بشم

نه ميتونم بيخيال اين بشم

لعنت........

نه پاكم نه كثيف

نه سياهم نه سفيد

هم كثيفم هم سياه

نه!سفيدم و تميز!

نمي دونم چرا من اينجوريم!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه ميتونم كه خيانت بكنم

نه ميتونم حس لعنتي رو من دكش كنم

خدايا تو بگو كه من چيكارش بكنم؟؟!!!!!!!

من ديگه بايد برم!

فكر كنم كه گرم شده آب حموم......

...........................

نظر بدينا!

همش آنلاين اومد!



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 17:36 توسط آرش |

شعر كوتاه

سلام به همه ي برو بچه هاي باحال!

امروز رو با چند شعر از سهراب سپهري،هوشنگ ابتهاج،رضا براهني و آدونيس و فرشته ساري ميگذرونيم!

==========================================================

سهراب سپهري:

لب آب

ديشب،لب رود،شيطان زمزمه داشت.

شب بود و چراغك بود.

شيطان،تنها،تك بود.

باد آمده بود،باران زنده بود:شب تر،گلها پرپر.

بويي نه به راه.

ناگاه

آئينه رود،نقش غمي بنمود:شيطان لب آب.

خاك سيا در خوال

زمزمه اي مي مرد،بادي مي رفت رازي مي برد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

هوشنگ ابتهاج:

طرح

گلوي مرغ سحر را بريده اند و

                                   هنوز

در اين شط شفق

                     آواز سرخ او

                                   جاري ست...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

رضا براهني:

خوابها

در چاه خوابهاي سياه خود

من ديده ام:

تصوير آفتابي شكسته

يك زن،

يك سكه،يك درخت،يك آئينه

بيدار گشته ام:

در انتظار خواب پر آئينه

اينجا نشسته ام.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

آدونيس:

خستگي ام چون پرنده اي در خواب است

من،اما،چون شاخه اي

چيزي نخواهم گفت

تا خوابش را آشفته نكنم.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

فرشته ساري:

در جمهوري يادهايم

مهاجري بيجواز

اقامت دائمي مي خواهد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------

اين هم يك عكس كه براي اين شعر زيباي خانوم فرشته ساري درست كردم:

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

همه شعر هارو خودم تايپ كردم نظر كه ميدين هيچ اگه ميخوايد كپي كنيد عكس زير هم باهاش كپي كنيد.




+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 18:45 توسط آرش |

عكس از بدرقه كنندگان احمدي نژاد

بدون شرح!



+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 0:42 توسط آرش |

پول تو جيبي

 

 



+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 0:3 توسط آرش |

آگهي ترحيم كربلايي حاج ميكائيل جاكسون

بدون شرح!

نظر يادتون نره!لطفا!



+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 23:19 توسط آرش |

عيد واسه ما عزاس

سلام به همگي!

امروز يكي از شعر هاي چركنويسم رو ميزارم!دو سه جا ممكنه مشكل وزني عروضي داشته باشه كه اونم به بزرگي خودتون ببخشيد!

تو پست هاي بعدي بقيه شعر هامو ميزارم!

______

عيد واسه ما عزاس

باز تو خونه دعواس

دعوا سره من بود

الان سره باباس

ديگه شده عادت دعوا براي ما

يا منم و آبجيم يا مامان و بابا

هم تقصيره باباس هم تقصيره مامان

انقد كه گير ميدن تا باز شه اين دهان

چرا تو اينجوري،موهات چرا بالاس

پاشو بابا ديره بايد بري كلاس

تا دست ميره به ساز

يا مي خوني آواز

ميگن خفه ديره

همسايمون پيره

تا كه ميري بيرون،ميگن بيا خونه

وقتي مياي خونه شام،نه مرغه نه رونه

آخه رژيم دارن يا كه تو مهموني

خردن غذاشونو،ما مي خوريم سبزي

عيب نداره بابا اينا همه كشكه

موضوع چيزه ديگست دعوا سره نفته

سيب زميني،گوجه  كه داره مفت ميشه

فقط يه عيبي هست،آبرو داره ميره

عيب نداره اينم همش يه چار ساله

دنبال اوني باش كه الان خرو سواره

____________

نظر يادتون نره!



+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:21 توسط آرش |

خدايا شكر!

سلام بچه ها!

امشب فقط يه قدم با مرگ فاصله داشتم!خدا شاهده راست ميگم!

رفتم گوشي قبليمو بفروشم برگشتني با دوست خل و چلم داشتم بر ميگشتم از تاكسي كه پياده شديم هرچي تو دسته من بود ريخت زمين من گفتم گوشيمو بگير به دوستم كه اون بي شعور باز شوخي شهرستانيش گل كرد گوشيو گرفت و دويد رفت اونور خيابون منم سري هرچي رو زمين بود و جمع كردم دويدم دنبال اون كه يه دفه پام گير كرد به گلاي روي جدول خيابون و يه ملق زدم و پخش خيابون شدم خيلي خفن غلط زدم عين اين فيلم هاي اكشن وقتي پخش زمين شدم يه ماشيني با سرعت از كنار من رد شد آدمم اينجور موقع ها خشكش ميزنه!واي يه لحظه گفتم ديگه تموم شد كه خدا رحم كرد اساسي و بلا به خير گذشت و مطمئنم اين كاره آيت الكرسي اي كه قبل رفتن بيرون خوندم واقعا خدا نجاتم داد و الا الان معلوم نبود تو سي سي يو بودم يا تو سرد خونه!

تنها كسايي كه ناراحت شدن از اين قضيه مامانم و عزيزدلم بودن!بابام كه مثل معمول گفت خاك تو سرت و اينا خواهرمم كه گفت حيف شد اگه ميمردي يه نونخور كمتر مي شد،پول تو جيبيم بيشتر مي شد،اتاق ماله من  ميشد،و از همه مهم تر سازت ماله من ميشد!واقعا مرسي به اين محبت خواهر و برادي مخصوصا از نوع دوقلوش!

ديگه الان چيزي ندارم بگم جز اينكه فقط بگم خدايا شكر!خدايا خفن به صورت اساسي شكر!دمت گرم خيلي آقايي!نوكرتيم به مولا!

البته قبل اين هم ما نوكرت بوديم خدا ها الان ديگه دربست چاكر خواتيم!

آيت الكرسي هيچ وقت يادتون نره!

فقط ساعت حادثه هم بگم حدود 10.15 10.20 دقيقه بود!

الانم در سلامتي كامل به سر ميبرم!

واسه همتون آرزوي سلامتي ميكنم!

شب بخير!

(دوستاني كه فردا اين پست رو ميخونن صبح يا ظهر يا بعد از ظهر اون ها بخير!)

فعلا!

نظر يادتون نره!



+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 23:45 توسط آرش |

درباره ی ما


منوی اصلی

آرشیو

موضوعات وبلاگ

پیوند های وبلاگ

ابزار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
 

 

 

 

 

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ manosazam محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط آرش آزادي